یا حسین(ع)... - تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 5:30
آقا منو از این زمونه بردار آقا منو پیش خودت نگه دار
رفتن... - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 21:24
کم اوردن... - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 13:18
بعضی وقتا که میشینم با خدا صحبت میکنم بهش میگم واقعا خوش به حالت ،جای ما آدما نیستی نمیدونی ما چی میکشیم ،یعنی الان خودم و عاطفه و نوشین(دوستام)به این نتیجه رسیدیم بریم ابن سینا (تیمارستانه)سه تا تخت بگیریم ،واقعا کم آوردیم ولی اون ته دلم میگه امیدی هست چون خدایی هست
صدای محرم می آید... - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 6:10
xa0 این چنین شد که شدم نوکر تو نور دو عین مادرم شیر مرا داد و فقط گفت حسین(ع) بیرق مشکی های ما که رفت بالا
خدایا شکرت... - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 21:51
رفتم دکتر،میگه یه بار دیگه حالت بد بشه باید بری واسه نمونه برداری از مغز و استخوان ،من دیگه حرفی ندارم
وطنم... - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 21:56
هیچ کس نفهمید... - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 21:56
ساز ها... - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 21:56
خنده دارترین نمایشنامه... - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 21:56
حداقل این نمایشنامه واسه ی هرکدوممون چند باری پیش اومده،واسه ی من که دیگه نمایشنامه نیست ،برنامه ی زندگیمه....
وصیت نامه... - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 21:56
یک شب... - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 17:47
xa0
شب های عاشق... - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 17:47
اولین روز کاری... - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 14:04
امروز اولین روز کاری بود،یعنی به حدی خسته ام که میخوام یه هفت هشت ماهیی برم تو کما،قشنگگگگ استراحت کنم ،هرچی هم استراحت میکنم خستگی تموم نمیشه،یه وضعی داشتیم توی روستا،اصلا داغووون،هوا گررررم،از اون طرف هم آب مدرسه قطع بود ،به قول مدیره صحرای محشر شده بود ، بچه ها که خونه هاشون نزدیک بود میرفتن واسه...
پادشاه فصل ها... - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 14:04
xa0 پاییز اگر چه سیلی اش سنگین است تا عشق تو هست زندگی شیرین است بر خاک بهار خویش را می جویند افتادن برگ ها دلیلش این است
السلام علیک علی قلب زینب صبور ... - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 14:04
هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله یک زن میان محملی اندر غم و تاب و تب است این زن صدایش آشنا است ای وای من او زینب است
عشق همراهن نباشد... - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 11:09
خدایا شکرت ... - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 11:09
حال این روزام حال خوبیه ،کلا همه چیز خوبه و خدا همه جوره هوامو داشته از قبول شدن واسه ارشد گرفته که بین تموم دوستام فقط من بالینی نیشابور قبول شدم،تا تعیین جامون که من اولین و نزدیکترین روستا افتادم که فقط ۳۰دقیقه فاصله است تا خونمون،از وضعیت جسمیم که خداروشکر تنفسم بهتر شده، کلا خدایا دمت گرررم،ولی...
سکوت... - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 23:23
دوستای گلوم ،بنا به دلیل شخصی فعلا وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل،میخواستم حذفش کنم ولی دیدم اینجا دوستای خوب دارم و باهاشون خاطره دارم و دلم نیومد ،ولی فعلا سکووووووووووووووووووووووت
درد من... - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 13:39
واقعا نمیدونم چرا توی زندگی من ،هی نمیشه،دقیقا فک کنم توی مرداد بود که رفتم پیش دکترم و اسپری و داروهامو قطع کرد و گفت کم کم داره حالت خوب نمیشه،دقیقا سه بار بعدش انافیلاکسی شدم،سه بار بعدش تا مرگ پیش رفتم ، چیزی که زجرم میده مرگ خودم نیست گریه های مامانم کنار تخته بیمارستانه،دیدم نشسته پایین تخت دا...
به او می رسی.... - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 13:39
و چقدر این روزها برای رسیدن به او نزدیک استxa0

برچسب‌های مرتبط

کاش میشد | کاش میشد اما نمیشه | کاش میشد سرنوشت از سرنوشت | خواستگاری دختر از پسر | خواستگاری از حقیقی | خواستگاری امیرحسین از ندا | شله مشهدی | شله مشهد | شله مشهدی برای 10 نفر | پاییز آمد