نرگس عاشق شده است... - تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 4:33
xa0 شاعر :نیما مردانی با تشکر از دوست جونی
پنجره خیس... - تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 4:32
تو بمان... - تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 4:32
دعواااآاا - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 0:02
امروز با مستخدم مدرسه دعوا کردم،پسره ی چندش بدم میاد ازش،دعوامون اونقدر بالا گرفته بود که همکارا فکر میکردن الانه که سمت هم ظرف پرت کنیم،اعصابم خورده ،دلم میخاد یه نفر و بزنم ،یه نفرتون داوطلب شه
روبه راهی... - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 0:02
گاهىxa0 دلت به راه نیست ولى سر به راهىxa0 خودت را میزنى به آن راه و میروى و همه، چه خوش باورانه فکر میکنند که تــو روبراهى xa0
ارزو.. - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 0:02
xa0xa0 xa0 کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون ، به جای اینکه بپرسه “چته ؟ چی شده ؟” ؛ بغلت کنه و بگه “گریه کن” …
می آید بی آنکه بدانی - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 0:01
xa0 یک لحظه یک دم با هاله ای ازبهت با سایه ای از مه در یک غروب سرد یا با اذان صبح در کوره راهی دور در قالب یک نور یا ظلمت یک شب آری میآید مرگ.... xa0 xa0
فصل بی رحم... - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 0:01
xa0 xa0xa0xa0 حتی دوباره لبخند زدن هم دل میخواهد که من دیگر ندارم !
بخت کبوترها... - تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 8:35
خودکشی... - تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 18:52
دلگیرم... - تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 18:51
سر خط... - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 0:21
حس بد ... - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 3:42
باید یه جا بنویسم ،و بهتر از اینجا پیدا نکردم،حس بدی دارم ،حس میکنم داره دوباره بهم خیانت میشه ،احساسم در مورد عاطفه دوستم بد شده،بدتر از همه اینکه عاطفه از همه بهم نزدیکتره و همه ی حرفام و درد دلام با اونه ولی الان نمیتونم بهش از حسم بگم ،بدبین شدم ،خدا کنه حسم اشتباه باشه، چرا هیچی سرجاش نیست،چرا ...
حس خوب..... - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 3:42
اصلا به درررک ،فدای سرم،ولی دیگه اعتماد نمیکنم ،دیگه با غمشون غمگین و با شادیشون شاد نمیشم،مگه چکارم میشن،ته ته تهش دوستن،مقصر خودمم که فکر میکنم همه مثل خودم هستنxa0
حرم ندیده من جون نمیدم... - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 3:42
جنگسرد... - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 3:42
باید رفت... - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 3:41
دلم میخاد خودمو جمع کنم و برم کجاش و نمیدونم ،فقط میدونم باید تنها برم احساس میکنم شدم آیینه ی دق مادرم ،همیشه بقیه مواظبم هستن که حالم بد نشه ،تا نفسهام یه کم کند و تند میشه داداشم میگه بریم بیمارستان ،احساس میکنم مایه ی رنج شدم ،باید برم
دوکان... - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 1:52
یکی از دوستان تعریف می کرد داشته ریاضی تدریس میکرده از شاگردش میپرسه بعد یکان چی میاد ،شاگردش هم میگه دوکان حالا منم گفتم به شما اطلاع بدم از علم روز عقب نمونید
دنیای جدید... - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 1:52
الان که رفتم سرکار و توی روستا دارم تدریس میکنم،احساس میکنم با یه دنیای جدید رو به رو شدم،جایی که خودمون زندگی می کنیم جزو مناطق بالای شهر حساب نمیشه اتفاق بچه ی جنوب شهرم و به خاطر محل زندگی مون در جریان خیلی از مفاسد اجتماعی هستم و همیشه فکر میکردم بدتر از اینا دیگه وجود نداره ولی الان دیدم توی رو...
کجایی.... - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 1:52
میرم بیمارستان ،نمیگم میرم و برمی گردم شاید برنگشتم،بدی ای دیدید حقتون بوده ،اگه احیانا خوبی هم دیدید از دستم در رفته شعرای من قافیه هم کم آوردن قافیه ی شعرای من کجایی کجایی؟؟؟؟؟

برچسب‌های مرتبط

کاش میشد | کاش میشد اما نمیشه | کاش میشد سرنوشت از سرنوشت | خواستگاری دختر از پسر | خواستگاری از حقیقی | خواستگاری امیرحسین از ندا | شله مشهدی | شله مشهد | شله مشهدی برای 10 نفر | پاییز آمد