
بعضی وقتا از یه جا میری یه جای دیگه،فکر میکنی مشکل از جاست،ولی وقتی دوباره همون حس و حال و داری میبینی مشکل از خودته،بعد از این همه که بین دوستان مجازیم بودم رفتم تو لاک تنهاییم ،ولی فرقی نکرد،کاش میشد آدم هر وقت که خواست نباشه چشماشو ببنده و بیدار نشه ،مثلا امشب که خوابیدم فردا بیدار نشم...
ادامه مطلب
یک لحظه یک دم با هاله ای ازبهت با سایه ای از مه در یک غروب سرد یا با اذان صبح در کوره راهی دور در قالب یک نور یا ظلمت یک شب آری میآید مرگ.... ...
ادامه مطلب
حتی دوباره لبخند زدن هم دل میخواهد که من دیگر ندارم !...
ادامه مطلب
این چنین شد که شدم نوکر تو نور دو عین مادرم شیر مرا داد و فقط گفت حسین(ع) بیرق مشکی های ما که رفت بالا...
ادامه مطلب
و چقدر این روزها برای رسیدن به او نزدیک است...
ادامه مطلب
حلزون دم کرده خوردم،البته گمونم عصارش حساب میشد،حالا نمیدونم دقیقا گوشت شده به تنم یا باید اب پزش میکردم...
ادامه مطلب
من که قراره معلم ابتدایی بشم،قراره همه ی اینا باهم باشم به نظرتون چه شکلی میشم،رفتم واسه خودم مانتو شلوار اداری خریدم اونقده ناسه ،حالا میخوام برم کیف و کفش ست هم بخرم،از این کفش پاشنه بلندا(از شما چه پنهون غیر از تالار و مراسم عروسی تا حالا پام نکردم)هم بخرم،کیفمم بندازم رو دستم ،اوهه کوفتشون بشه معلم به این خوشتیپی اعتماد به سقف ندارم ،به عرش دارم،خدا شااااهده فحش بدین عمتون مورد عنایت قرار میگیره...
ادامه مطلب