
کجاست همنفسی تا به شرح عرضه دهم که دل چه میکشد از روزگار هجرانش... ...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
امروز اولین روز کاری بود،یعنی به حدی خسته ام که میخوام یه هفت هشت ماهیی برم تو کما،قشنگگگگ استراحت کنم ،هرچی هم استراحت میکنم خستگی تموم نمیشه،یه وضعی داشتیم توی روستا،اصلا داغووون،هوا گررررم،از اون طرف هم آب مدرسه قطع بود ،به قول مدیره صحرای محشر شده بود ، بچه ها که خونه هاشون نزدیک بود میرفتن واسه خودشون آب میخوردن ،ما بدبخت ها تهش پول دادیم به یه نفر از بچه ها رفت آب معدنی گرف واسمون، به مدیرم گفتم برگه استعفا هم دارید ،میگه دیگه شیرینی خوردی با آب معدنی نمک گیر شدی محاله بزارم بری، فک کنم قراره سوگلی اش بشم ،مدیرمون آقااااس،دلتون بسووووزه ...
ادامه مطلب
هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله یک زن میان محملی اندر غم و تاب و تب است این زن صدایش آشنا است ای وای من او زینب است...
ادامه مطلب