اشک جسد

متن مرتبط با «وصیت نامه ی مرتضی پاشایی» در سایت اشک جسد نوشته شده است

کاش میشد...

  • نیلوبلاگ

    بعضی وقتا از یه جا میری یه جای دیگه،فکر میکنی مشکل از جاست،ولی وقتی دوباره همون حس و حال و داری میبینی مشکل از خودته،بعد از این همه که بین دوستان مجازیم بودم رفتم تو لاک تنهاییم ،ولی فرقی نکرد،کاش میشد آدم هر وقت که خواست نباشه چشماشو ببنده و بیدار نشه ،مثلا امشب که خوابیدم فردا بیدار نشم...

    ادامه مطلب
  • خواستگاری...

  • نیلوبلاگ

    هفته پیش رفته بودم کلاس،تنها بودم نوشین نیومده بود،از اونجایی که تنها بودم مثل دخترای خوب داشتم درس گوش می دادم از آنجایی که جلسه دومaccesبود و جلسه اولش هم من نبودم این جلسه مطالبش سخت تر شده بود ولی استاده هرچی میگفت تونستم انجام بدم خداییش خودم ذوق کردم ،دهن استادمون هم کف کلاس بود آخه همیشه که نوشین هس عمرااا که ما کار انجام بدیم،باز دوباره استاد شروع کرد به درس دادن که یه خانومه اومد گفت شما چیزی متوجه میشی گفتم تا حدودی یه دفعه داد زد زررررررری بیا اینجا این یاد داره،دیگه دو تا خانوم محترم یکی اینور یکی اونور نشستن ،یعنی دو دقیقه هم ساکت نمیشدن ،نگرانشون بودن اکسیژن کم بیارن،یه دفعه یه نفرشون برگشته میگه چرا با یکی از همین پسرای اینجا ازدواج نمیکنی،منو میگی چشام تا آخرین حد ممکن باز شد...

    ادامه مطلب
  • پاییز...

  • طعنه به یار...

  • خیانت...

  • دخترای لوس...

  • نیلوبلاگ

    روز تعیین جا،به مسئولان گرامی گفتم منو نندازین مدرسه دخترانه ،حالم به هم میخورد از لوس بازی هاشون ،خبر نداشتم مدارس روستا مختلطه،پسرام خوبن،خداییش تحمل دخترا مشکله،یکیشون کوچولویه دستاشو دور کمرم میندازه،اون یکی دیگه قد بلندتره دستاشو دور شونه هام حلقه میکنه ،دیگه نمیشه حرکت کنم ،مثل چیز میچسبن به آدم ، خوشم نموآد...

    ادامه مطلب
  • درد بی درمان...

  • کسی که...

  • دعای هر شب...

  • آرامش تویی...

  • پنجره خیس...

  • روبه راهی...

  • نیلوبلاگ

    گاهى دلت به راه نیست ولى سر به راهى خودت را میزنى به آن راه و میروى و همه، چه خوش باورانه فکر میکنند که تــو روبراهى ...

    ادامه مطلب
  • می آید بی آنکه بدانی

  • نیلوبلاگ

    یک لحظه یک دم با هاله ای ازبهت با سایه ای از مه در یک غروب سرد یا با اذان صبح در کوره راهی دور در قالب یک نور یا ظلمت یک شب آری میآید مرگ.... ...

    ادامه مطلب
  • فصل بی رحم...

  • نیلوبلاگ

    حتی دوباره لبخند زدن هم دل میخواهد که من دیگر ندارم !...

    ادامه مطلب
  • خودکشی...

  • دلگیرم...

  • حرم ندیده من جون نمیدم...

  • باید رفت...

  • نیلوبلاگ

    دلم میخاد خودمو جمع کنم و برم کجاش و نمیدونم ،فقط میدونم باید تنها برم احساس میکنم شدم آیینه ی دق مادرم ،همیشه بقیه مواظبم هستن که حالم بد نشه ،تا نفسهام یه کم کند و تند میشه داداشم میگه بریم بیمارستان ،احساس میکنم مایه ی رنج شدم ،باید برم ...

    ادامه مطلب
  • دنیای جدید...

  • نیلوبلاگ

    الان که رفتم سرکار و توی روستا دارم تدریس میکنم،احساس میکنم با یه دنیای جدید رو به رو شدم،جایی که خودمون زندگی می کنیم جزو مناطق بالای شهر حساب نمیشه اتفاق بچه ی جنوب شهرم و به خاطر محل زندگی مون در جریان خیلی از مفاسد اجتماعی هستم و همیشه فکر میکردم بدتر از اینا دیگه وجود نداره ولی الان دیدم توی روستا(البته قصد جسارت به روستاییان عزیز ندارم)وضع بدتره،نه از لحاظ فساد و فحشا ،من بیشتر زنگ های تفریح که بچه هارو نگاه میکنم میبینم اونا حتی خوراکی های رنگا رنگ بچه های شهر و ندارن ، خلاصه بگم تا نیفتادی زپا دستی بگیر...

    ادامه مطلب
  • کجایی....

  • نیلوبلاگ

    میرم بیمارستان ،نمیگم میرم و برمی گردم شاید برنگشتم،بدی ای دیدید حقتون بوده ،اگه احیانا خوبی هم دیدید از دستم در رفته شعرای من قافیه هم کم آوردن قافیه ی شعرای من کجایی کجایی؟؟؟؟؟...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    کاش میشد | کاش میشد اما نمیشه | کاش میشد سرنوشت از سرنوشت | خواستگاری دختر از پسر | خواستگاری از حقیقی | خواستگاری امیرحسین از ندا | پاییز آمد | پاییز طلایی | پاییز شعر | خیانت زن به شوهر