
بعضی وقتا از یه جا میری یه جای دیگه،فکر میکنی مشکل از جاست،ولی وقتی دوباره همون حس و حال و داری میبینی مشکل از خودته،بعد از این همه که بین دوستان مجازیم بودم رفتم تو لاک تنهاییم ،ولی فرقی نکرد،کاش میشد آدم هر وقت که خواست نباشه چشماشو ببنده و بیدار نشه ،مثلا امشب که خوابیدم فردا بیدار نشم...
ادامه مطلب
گاهى دلت به راه نیست ولى سر به راهى خودت را میزنى به آن راه و میروى و همه، چه خوش باورانه فکر میکنند که تــو روبراهى ...
ادامه مطلب
یک لحظه یک دم با هاله ای ازبهت با سایه ای از مه در یک غروب سرد یا با اذان صبح در کوره راهی دور در قالب یک نور یا ظلمت یک شب آری میآید مرگ.... ...
ادامه مطلب
بعضی وقتا که میشینم با خدا صحبت میکنم بهش میگم واقعا خوش به حالت ،جای ما آدما نیستی نمیدونی ما چی میکشیم ،یعنی الان خودم و عاطفه و نوشین(دوستام)به این نتیجه رسیدیم بریم ابن سینا (تیمارستانه)سه تا تخت بگیریم ،واقعا کم آوردیم ولی اون ته دلم میگه امیدی هست چون خدایی هست...
ادامه مطلب
این چنین شد که شدم نوکر تو نور دو عین مادرم شیر مرا داد و فقط گفت حسین(ع) بیرق مشکی های ما که رفت بالا...
ادامه مطلب
امروز اولین روز کاری بود،یعنی به حدی خسته ام که میخوام یه هفت هشت ماهیی برم تو کما،قشنگگگگ استراحت کنم ،هرچی هم استراحت میکنم خستگی تموم نمیشه،یه وضعی داشتیم توی روستا،اصلا داغووون،هوا گررررم،از اون طرف هم آب مدرسه قطع بود ،به قول مدیره صحرای محشر شده بود ، بچه ها که خونه هاشون نزدیک بود میرفتن واسه خودشون آب میخوردن ،ما بدبخت ها تهش پول دادیم به یه نفر از بچه ها رفت آب معدنی گرف واسمون، به مدیرم گفتم برگه استعفا هم دارید ،میگه دیگه شیرینی خوردی با آب معدنی نمک گیر شدی محاله بزارم بری، فک کنم قراره سوگلی اش بشم ،مدیرمون آقااااس،دلتون بسووووزه ...
ادامه مطلب
و چقدر این روزها برای رسیدن به او نزدیک است...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
حلزون دم کرده خوردم،البته گمونم عصارش حساب میشد،حالا نمیدونم دقیقا گوشت شده به تنم یا باید اب پزش میکردم...
ادامه مطلب